رفـتـــه‌ی در پـیِ رؤیــای وصـالی بــــهـتـر !

از کسی دیگر و خوابِ خوشِ با او چخبر ؟...

.

هیچ دیدی که چـه مقـدار در این جـای جـنون ،

"تو" هویداست در این شاعرِ خونابه جگر ...؟

.

نامشخص که نبود ... آمدنت ، رفتن داشت ...

اخــتیـاری گـذرم خـورد بـه اجـبارِ خـطر ...!

.

شـبِ پـایان مـن ، آیـنده‌ی افـکارِ تـو بـود ...

واضح است عاقبتِ باغ ، در اعمالِ تبر !...

.

در نبردِ من و تو ، شعر زیان دید ... افسوس

بــرنـگشت ایـن قـــلـمِ کـهنه‌ی مـفقودالاثر ...

.

بودنت ، فحشِ بدی بود که خوردن دارد !

تـا بفهـمم به حـدودم نرسد "کوچکتر" !...

.

سعی کن نگذری از خانه‌ی افسانه‌ی خود ،

که حـقیقت سـرت آوار شـود آخـرِ ســر ...

.

تو هـم آینـده‌ی زیـــبـای خــودت را داری ...

خوب در عمقِ سراب ، عاقبتت را بنگر ...!

.

قـصّه از اوّلِ کـار ارزشِ تـحریر نـــداشـت ...!

نه تو آن سنگِ گرانی ، نه من آن حلقه‌ی زر ...

.

برای تاریخ 9 بهمن ماه 1400 ئه ...