بایـــد شبــی بـه قــبله‌ی حـاجات رو کــنم ...

تـــا از خـدای خـویش ، تـو را آرزو کـنم ...

کارم رسیده است به جایی ، که روز و شب

در عــالمِ مـجاز تــو را جـــستـجو کـنم ...!

کـــنـدوی تــازه‌ی مــنی و تـا بنــــوشـمت ،

بایـد به نـیشِ ایـن همـه زنـبور ، خو کنم ...

آنان که پیش از این به مصافِ تو رفته‌اند ،

گفتند در طوافِ تو ، با خـون وضو کنم !...

چــون کـوزه‌گر سـبو کـند از کاسه‌ی سرم ،

بگذار پیش از آن سرِ خود در سـبو کنم ...!

چندان عجیب نـیست که از رشک بشـکند ،

آن دم کـه بـا تــو آینـه را روبــرو کـنـم !...

دنـیا به دل شـکستگی‌ام حــکم داده است ...

بایــد بـرای او ، ورقـی تـــازه رو کــنـم ...

.

بی نظیر...