علیرضا بدیع میگه:
بایـــد شبــی بـه قــبلهی حـاجات رو کــنم ...
تـــا از خـدای خـویش ، تـو را آرزو کـنم ...
کارم رسیده است به جایی ، که روز و شب
در عــالمِ مـجاز تــو را جـــستـجو کـنم ...!
کـــنـدوی تــازهی مــنی و تـا بنــــوشـمت ،
بایـد به نـیشِ ایـن همـه زنـبور ، خو کنم ...
آنان که پیش از این به مصافِ تو رفتهاند ،
گفتند در طوافِ تو ، با خـون وضو کنم !...
چــون کـوزهگر سـبو کـند از کاسهی سرم ،
بگذار پیش از آن سرِ خود در سـبو کنم ...!
چندان عجیب نـیست که از رشک بشـکند ،
آن دم کـه بـا تــو آینـه را روبــرو کـنـم !...
دنـیا به دل شـکستگیام حــکم داده است ...
بایــد بـرای او ، ورقـی تـــازه رو کــنـم ...
.
بی نظیر...
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 15:33 توسط خودم
|