شهریار میگه:

از زندگانی‌ام ، گله دارد جوانی‌ام ...

شرمنده‌ی جوانی از این زندگانی‌ام...

گفتی که آتشم بنشانی ... ولی چه سود ؟!...

برخاستی ، که بر سرِ آتش نشانی‌ام ...!

.

دریغا...

ابزار امتیاز دهی

روزبه بمانی میگه:

بدبختی است که شاعرِ یک شهر باشی و

عشقت ، نخواندت و نمانَد به پای تو ...

راضی شوی به اینکه "شنیدی فقط" که او ،

حالش به هم نمی‌خورَد از شعرهای تو !...

.

عجب!...

ابزار امتیاز دهی

علیرضا آذر میگه:

چـقدر ایـن شـهر را گــشتی ...

بـه انسـان بـر نـخوردی خـب !

چــراغِ شـــیــخ در دســـتــت ،

به صورت ، گوهرِ شبتاب ...!

.

مصداقِ بیت حافظ که می‌گفت :

سـال‌ها دل طـلبِ جـامِ جم از مـا می‌کـرد ...

آنچه خود داشت ، ز بیگانه تمنّا می‌کرد !...

بله...!

ابزار امتیاز دهی

شهریار میگه:

من خود به سر ندارم ، دیگر هوای سامان ...!

گردون کجا به فکرِ سامانِ من بیفتد ؟...

بله...

ابزار امتیاز دهی

روزبه بمانی میگه:

همین که اوّلِ پاییز رفته‌ای یعنی ،

هجومِ غربتِ من را کشانده‌ای تا دشت ...

به جانِ هر دوی ما را قسم نخور عشقم !

به جانِ هر دوی ما ، باز بر نخواهی گشت ...!

افسوس...

ابزار امتیاز دهی

احسان افشاری میگه:

چون می‌نگرم به کارِ عالم بهتر ،

هر مسئله‌ای ، دو وجه دارد در بر :

از منظرِ شعر ، آه بیچاره درخت ،

از منظرِ جبر ، آه بیچاره تبر ...!

بدین سان...

ابزار امتیاز دهی

کاظم بهمنی میگه:

پیش از آنی که بخواهی از کنارت می‌روم ،

تا بدانی عذرِ ما را خواستن ، کارِ تو نیست ...!

بله...!

ابزار امتیاز دهی

علیرضا آذر میگه:

ای کماندار ! بزن ! تیر مرا می‌طلبد ...

ای تبردار ! بکوب ! عاقبتش می‌افتم ...!

یک نفر نیست فقط زود خلاصم بکند !؟

نکشی ، می‌کشمت ... باش ببین کِی گفتم !...

بدین صورت...

ابزار امتیاز دهی

حسین جنتی میگه:

گذشت خوبی‌ام از حد ، به شک دچار شدند ...

به احترام کمی خم شدم ، سوار شدند !...

دلم ز آینه بودن به تنگ آمده است ،

که یک به یک ، همه یارانِ من ، غبار شدند ...!

بله...

ابزار امتیاز دهی

حافظ میگه:

طریق عشق ، طریقی عجب خطرناک است ...

نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری !...

عجب...!

ابزار امتیاز دهی

افشین یداللهی میگه:

تو با قلب دیوانه‌ی من چه کردی !؟...

ببین عشقِ دیوانه‌ی من چه کردی !...

در ابریشمِ عادت آسوده بودم ،

تو با بالِ پروانه‌ی من چه کردی !؟...

بدین سان...

ابزار امتیاز دهی

من میگم:

گفتم : ای آئینه ! او هم روبرو دارد تو را ؟

پاسخ امّا تلخ‌تر بود از تمامِ ماجرا ...!

گفت : او دیگر به من کاری ندارد تا که هست ،

آن‌که او را بهتر از من کرده با خود آشنا ...!

بله...

ابزار امتیاز دهی

حسین صفا میگه:

در آستانه‌ی پیری ، گلایه از شبِ دنیا ، بد است مردِ حسابی ...!

به احترامِ دیازپام ، به لطفِ قصّه و بوسه ، تلاش کن که بخوابی !

گلایه از شبِ کوچک ، و نِق به شیوه‌ی کودک ، بس است حزنِ مبارک !

شبت بلند ، غمت نیز ... غمت بخیر ، شبت نیز !... شب است ... مردِ حسابی !

به این صورت...

ابزار امتیاز دهی

حسین زحمتکش میگه:

تو آبرو مبر ای دوست ، از منی که اسیرم ...

بدزد از همه ، امّا نه از منی که فقیرم ...!

نه از منی که به دارم کشانده ، دار و ندارم ...

نه از منی که به زیرم کشیده ، مکرِ وزیرم !...

همیشه آرزوی مرگ کرده‌ام که مبادا ،

رقیب چشم بدوزد ، به آرزوی حقیرم !...

بریده دستِ مرا تیغِ اعتماد و چگونه ؟...

چگونه دستِ کسی را از این به بعد بگیرم !؟...

ابزار امتیاز دهی

حامد عسگری میگه:

تن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته‌ست ...
از غیرتمان بود ، نوشتند : حسودیم ...!

جو گندمی از داغٍ غمش ، تار به تاریم ...!
در حسرتِ پیراهنِ او ، پود به پودیم ...

پیگیرِ پریشانیِ ما دیر به دیر است ...
دلتنگ به یک خنده‌ی او ، زود به زودیم !...

بله...

ابزار امتیاز دهی

فاضل نظری میگه:

گیسوانِ تو شبیه است به شب ... امّا نه !

شب که اینقدر نباید به درازا بکشد !...

بله !...

ابزار امتیاز دهی

احسان افشاری میگه:

همین شما ، که پذیرای شعرِ من بودید ،

مگر نه آن‌که به وقتش ، لب و دهن بودید !؟

به تیشه‌ای نرسیدید و کوه‌کن بودید !

و توشه‌ای هم اگر بود ، راهزن بودید ...!

صدف ندیده ، به گوهر رسیده‌اید ... عجب !...

چراغ کشته ، به مجمر رسیده‌اید ... عجب !

به خطِ هفتمِ ساغر رسیده‌اید ... عجب ...

دو خط نخوانده ، به منبر رسیده‌اید ... عجب !...

عجب !...

ابزار امتیاز دهی

علیرضا آذر میگه:

از کمرگاهِ چلّه‌ها رفتند ...

از پیِ تیر ها نباید گشت !...

چشم بردار ... علیرضا ! بس کن !

از کمان رفته ، بر نخواهد گشت ...!

بدین سان...

ابزار امتیاز دهی

شهریار میگه:

یاد آن‌که جز به روی من‌اَش ، دیده وا نبود !...

وان سست عهد ، جز سری از ما سوا نبود ...!

امروز در میانِ کدورت نهاده پای ...

آن روز ، در میانِ من و دوست ، جا نبود !...

کس دل نمی‌دهد به حبیبی که بی‌وفاست ...

اول حبیبِ من ، به خدا بی‌وفا نبود ...!

دل با امیدِ وصل ، به جان خواست دردِ عشق ...

آن روز ، دردِ عشق چنین بی‌دوا نبود ...!

تا آشنای ما ، سرِ بیگانگان نداشت ،

غم ، با دلِ رمیده‌ی ما آشنا نبود ...

از من گذشت و من هم از او بگذرم ... ولی ،

با چون منی ، به غیرِ محبّت ، روا نبود !...

هعی...

ابزار امتیاز دهی

مولانا میگه:

روز ها فکرِ من این است و همه شب سخنم ،

که چرا غافل از احوالِ دلِ خویشتنم !؟...

از کجا آمده‌ام ؟... آمدنم بهرِ چه بود !؟...

به کجا می‌روم آخر ؟... ننمایی وطنم ...!

مرغِ باغِ ملکوتم ... نیَم از عالمِ خاک ...

چند روزی ، قفسی ساخته‌اند از بدنم ...!

اینگونه...

ابزار امتیاز دهی

حافظ میگه:

رفیقان چنان عهدِ صحبت شکستند ،

که گویی نبوده‌ست خود آشنایی !...

بیاموزمت کیمیای سعادت ...:

ز هم صحبتِ بد ، جدایی...! جدایی...!

بدین صورت...

ابزار امتیاز دهی

من میگم:

هیــچ نـا اهـلــی نــدارد جـایــگاهـی پـیـشِ مــا ...

هر که از ما دور شد ، قطعاً حرامی‌زاده بود !...

بــــله...

ابزار امتیاز دهی

من میگم:

شب به شب خود را صدا کردی و دیدی نیستی ...

نصفِ عمرت رفت !... اصلاً زندگی را زیستی !؟...

فکرِ حالِ دیگرانی و به فکرت نیستند ...

پس چرا با خشم رو در روی خود می‌ایستی ؟...

یک سؤال افتاده در آئینه وقتی روبروست ...

از خودت گاهی بپرس ...: ای نامشخص ! چیستی !؟...

بله...

ابزار امتیاز دهی

صائب میگه:

دود اگـر بـالا نشـیند ، کـسـرِ شـأنِ شـعـلـه نیـسـت ...

جای چشم ، ابرو نگیرد ... گرچه او بالا تر است !...

بله...

ابزار امتیاز دهی

سعدی میگه:

من ندانستم از اول ، که تو بی مهر و وفایی ...

عهد نابستن از آن بِه ، که ببندی و نپایی !...

دوستان عیب کنندم ، که چرا دل به تو دادم !

باید اول به تو گفتن ، که چنین خوب ، چرایی؟...

بله...

ابزار امتیاز دهی

حافظ میگه:

دلی که غیب نمای است و جامِ جم دارد ،

ز خاتمی که دمی گم شود ، چه غم دارد !؟...

به خط و خالِ گدایان مده خزینه‌ی دل ...

به دستِ شاهوشی ده ، که محترم دارد !...

بله...

ابزار امتیاز دهی