من میگم:
خب خدمت منم یک ماه پیش تمام شد...
آزاد شدم از یوغ آخر پسرها...
خدایان را سپاس...
غزل جدیدی نوشتم تقدیم به نگاه مهربون شما
.
بعدِ تو جز این نپرسیدم سؤالی بیشتر:
هست آیا غیرِ دل بستن،محالی بیشتر!؟...
.
دوری و در آرزویی بیشتر زاری کنم...
سنگدل!دلتنگی از این جای خالی بیشتر؟...
.
اصل،در تقویمِ من "درد" است...فرقش هیچ نیست...
گاه سالی هست و سالی بیش و سالی بیشتر!...
.
گرچه هر جا خاطراتی هست،بغضی هست...باز
گریهام میبخشد این راهِ شمالی بیشتر...
.
آبِ اقیانوس،گُل را از درون میپَژمُرَد...
هرچه عشقت بیش،رفتن احتمالی بیشتر!...
.
عشق،سبکِ زندگیام بود و شعر،ابرازِ آن...
غیرِ این،از خود ندارم شرحِحالی بیشتر...
.
گرمِ آغوشِ همه،احوالپرسی؟نیست جز،
حسرتِ آغوشِ بکرِ تو،ملالی بیشتر...
.
مخلصم...
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 11:47 توسط خودم
|