خب خدمت منم یک ماه پیش تمام شد...

آزاد شدم از یوغ آخر پسرها...

خدایان را سپاس...

غزل جدیدی نوشتم تقدیم به نگاه مهربون شما

.

بعدِ تو جز این نپرسیدم سؤالی بیشتر:

هست آیا غیرِ دل بستن،محالی بیشتر!؟...

.

دوری و در آرزویی بیشتر زاری کنم...

سنگدل!دل‌تنگی از این جای خالی بیشتر؟...

.

اصل،در تقویمِ من "درد" است...فرقش هیچ نیست...

گاه سالی هست و سالی بیش و سالی بیشتر!...

.

گرچه هر جا خاطراتی هست،بغضی هست...باز

گریه‌ام می‌بخشد این راهِ شمالی بیشتر...

.

آبِ اقیانوس،گُل را از درون می‌پَژمُرَد...

هرچه عشقت بیش،رفتن احتمالی بیشتر!...

.

عشق،سبکِ زندگی‌ام بود و شعر،ابرازِ آن...

غیرِ این،از خود ندارم شرح‌ِحالی بیشتر...

.

گرمِ آغوشِ همه،احوال‌پرسی؟نیست جز،

حسرتِ آغوشِ بکرِ تو،ملالی بیشتر...

.

مخلصم...