شهریار نراقی میگه:
در برم هست ، ولی در بر من نیست فقط !...
چه کنم ؟ دلبر مـن ، دلبر مـن نیست فقـط ...!
هر دو در جبهه ی عشقیم! اگر او زخمی ست ...
مشکل اینجاسـت که در سنـگر من نیسـت فقط ...
بـالـش مشـترکـی هـسـت! ولـی او خـواب و ،
من در اندیشه که او همسر من نیست فقط !...
کشـتی پیـرم و در سـعیِ به دریا نزدن ...
تاب امواج تو در لنگر من نیست فقط ...!
هرچـه باشد ، سـرِ یک چیز تـفاهم داریـم :
اختلافِ من و تو ، باورِ من نیست فقط !...
اینـکه بـا حـیله خـودم را بـه تـو تحـمیل کنـم ،
در سرم نیست ولی در سر من نیست فقط !...
.
زیبا...
بخش هایی از غزل
+ نوشته شده در شنبه سوم دی ۱۴۰۱ ساعت 21:59 توسط خودم
|