اتاق ماه😍💜

مرسی از این پست قشنگت رفیق قشنگ💜

قشنگ تصویر همین بیت بود...

خدا نکند تصویر غیر باشد فقط!...

کیف کردم...مرسی خیلی

😍کلیک کن💜

ابزار امتیاز دهی

من(همین الآن) میگم:

قـــلـم بـه خـونِ دلــم مــی‌زنــم روانـه شـود ،

کـه آخــریـن غـزلم از تـو ، جاودانه شود ...!

.

میـانِ جـادوی هـر بـیت غـرقِ ایــن فــکـرم ،

چـگونه قـلبِ تـو مـسحورِ این ترانه شود ...!

.

کـــنـارِ غـــیـر پــریـشان کـن و اجـازه بـده ،

کـه تـارِ مـوی تـو مــفـهومِ تـازیانه شـود ...!

.

مـــبـاد زنــده خـــطـابـم کـــنـنـد آن روزی ،

که طـرّه‌ی تو به دستی غریبه شانه شود !...

.

مرا به بوسه‌ی خود وقتِ مرگ مهمان کن ...

حضـورِ آخـرم ایـن‌گـونه شاعـرانه شـود !...

.

ابزار امتیاز دهی

روزبه بمانی میگه:

غمگین ترین ترانه‌های جهان را سـروده‌ام ...

از من ، به من، به غیرِ همین غم نمی‌رسد ...

شــاعـر شـدم کـه فـکرِ تـو را بـاز تـر کــنـم ،

زورم بـه مـشتِ فـکرِ خـودم هـم نمی‌رسد !...

.

من یه شاعر شدم که بعد از تـو ،

عشقـو با مرگ زنـدگی کـرده ...

درد دادی به من که شاعر شم ...

آخـه ابـزارِ شـاعـری ، درده !...

.

پ.ن 1: کاری به سکته‌ی وزنیِ مصرعِ اول ندارم

همچنین به تغییر ژانر شعر از کلاسیک به ترانه،توی بیت دوم...

مطلب زیباست...ول کنیم نگاه کردنِ صرف به جنبه‌های منفیو...

مثبتارو ببینیم،کیفشونو ببریم...

چقدر فرصت تماشا داریم مگه آخه؟!...

.

پ.ن2: ابزارِ شاعری...! :)

ابزار امتیاز دهی

فاضل نظری میگه:

سـوی عـدم ، دری ز جــهـانِ وجـود نــیـسـت ...
مـا جـاودانه‌ایم ... بـر ایـن می‌تـوان گـریست !...

هـر کـس به روزگـارِ کسـی غبـطه می‌خـورد ...
این حال و روز ماست ، ببین آرزوی کیست ...!

.

بدین گونه...

ابزار امتیاز دهی

من میگم:

تـا زنـده‌ام به شـوقِ تـو ، این خـط و این نشان ،

مـن در مـسیرِ فتـحِ تـو مـی‌مانـم عـشق جـان ...

.

هـرچــنـد از نــگـاهِ مـن انــداخـت خـواب را ،

فــکـرِ تـو و حــضـورِ خـطرنـاکِ دیگران ...!

.

فــصـلِ رســیـدنِ تــو اگـر درک مـی‌کــنـد

حـالِ جـهنمیِ بــهـاری کـه در خــزان ... ،

.

بـاید تـو هـم بـه شـوقِ رسـیدن خـطر کـنی ...

مـا را جـهان کـشیده به افسـارِ امتـحان ...!

.

بـاور کــن از مــن و تــو نــدارد شـکـســته تـر

در زجــرِ اتّــفـاق ، تـمامـیِ کـهکـشـان ...

.

آیــنـده تــا دوبــاره تـو را دیــدنـم دهـد ،

آهـسته تـر گـذر کـن از ایـن خـانه سـاربان ...

.

مـن یـادگـارِ خـوبِ خـزانِ تـو بـوده‌ام ...!

یــادت نـگـاه دار مـرا مـهرِ مــهربـان ...

.

ایـن زنـدگـی ، بـه هـیچ نیرزد بدونِ عشق ...

امّـا اگـر قـرار بـه جــنـگ اسـت پـای جـان ،

.

می‌جنگمت ... به چشمِ تو سوگند مـی‌بَـرَم ...!

چشـم‌انـتظارِ فـاتـحِ خـود بــاش ای جـهان !...

.

از خـاطـرَت نبر مـن و دیـروزِ عـشـق را ...

سـر می‌رسـیم بـاز بـه فـردای خـوبـــمان ...!

.

دلـداده‌ای هـنوز اگـر ، از فــکرِ مـن نـرو ...

قـدری اگـر برای تـو با ارزشــم ، بـمان !...

.

ابزار امتیاز دهی

علیرضا آذر میگه:

ایـن ابـرهـای سـرخ ، ایـن کوچه‌های سرد ،
ایــن جــاده‌ی سـپـیـد ، ایـن بـادِ دوره گـرد ،

ایـن‌هـا بـهانـه‌انـد ، تـا بــا تــو ســـر کــنـم !
تـا جـز تـو از جـهان صـرفِ نـظر کــنـم ...

بـا مـن قـدم بـــزن ، در بـرفِ در مـسیـر ...
ای بــغضِ نــاگزیر ! ایـن‌بار گُـر بـگـیر ...

مــن راهـــیِ تــوام ... بــا مـن قــدم بزن ...
هـــمــراهِ مـــن بـــیا تـــا شــهرِ مـا شدن ...

جاده بهانه است ... مقصود ، چشمِ توست !
مــن راهــیِ تــوام ای مـقـصـدِ درسـت ...!

در بـرف چای داغ ، دنیای ما دوتاسـت !...
فـنـجـانِ چـای بـعد ، آغـازِ مـاجـراســت ...

این مـرز را کـه بـاز در تـلخیِ غـم اسـت ،
مهمان به قند کن ... چایت اگر دم است !...

.

بله... :)

ابزار امتیاز دهی

حافظ میگه:

دیر است که دلدار ، پیامی نفرستاد ...

نـنوشت سلامی و کلامـی نفرستاد !...

.

صد نامه فرستادم و آن شاهِ سواران ،

پیـکی نَـدوانیـد و سـلامی نفـرستاد ...

.

سـویِ مـنِ وحشـی صـفتِ عقـل رمـیده ،

آهو رَوشی ، کبکِ خرامی ، نفرستاد ...

.

دانست که خواهد شُدنم مـرغِ دل از دسـت ،

وز آن خطِ چون سلسله ، دامی نفرستاد ...!

.

فریاد که آن ساقـیِ شِـکَّر لبِ سرمـست ،

دانست که مخمورم و جامی نفرستاد ...!

.

چندان که زدم لافِ کرامات و مقامات ،

هیچم خـبر از هیچ مـقامی نفـرستاد !...

.

حافظ به ادب باش ، که واخواست نباشد

گـر شـاه پـیامی بـه غلامی نفرسـتاد !...

.

بنازم به معشوقه پروریِ بیت پایانی...!

ابزار امتیاز دهی

من میگم:

آرام بـه زنــدگـی نـشـسـتـم بـا تــو...

چشم از همه تا همیشه بستم با تـو ...

غـم کـو بـه دلـم نـگارِ زیبا ؟ تا من ،

محکوم به حالِ خوب هستم با تو !...

.

از رباعی های بسیار قدیمی من...

ابزار امتیاز دهی

احسان افشاری میگه:

سرِ گیسوی تو در مشتِ گره خـورده‌ی باد ،
خبر از خانه‌ی ویران شده در مه می‌داد ...!

من همـان نامـه‌ی نفرین شده بودم ، کـه مرا
بارها خط زد و تا کـرد ، ولـی نـفرستاد !...

داس بـر سـاقه‌ی گـنـدم زدی و بـی‌خـبـری ،
آهِ یک مزرعه در پشتِ سرت راه افـتاد ...!

هر چـه فریـاد زدم ، کـوه جـوابم می‌کرد ...
غار در کوه چه باشد ...؟ دهنی بی‌فریاد !...

داشــتـم خــوابِ شــفـایـی ابــدی مــی‌دیـدم ،
کـه تـو از راه رسـیـدی مـرضِ مـادرزاد ...

بـغضِ من گریه شد و راهِ تماشا را بست ...
از تـو جـز منـظره‌ای تـار ، ندارم در یاد ...

.

بله...

ابزار امتیاز دهی

یاس میگه:

ایـن بـحـثـو نمـیـشـه تـعـبـیـرش کـرد ...

میگن آینده رفته از این کشور ... خب !

واســه جــمـاعـت گــنـجـشـک روزی ،

آیــنــده یــعــنــی هــمــیــن امــشـب !...

.

ولـی جـیک نـزن ، درخـواست نکن ...

دیـگـه هـیــچ رقــمـه پــرواز نــکــن ...

ساکـت ! هـیس ! نخند ، آواز نـخون ...

دیگه واسـه هیـچ نـفر راه بـاز نکن !...

.

منظور اینه که بـه زور خـواب باشـی ...

باس یادت بره که یه روز بال داشتی !...

دســــتِ بـــــســـتـــه جــــلـــو قـــلـــدر ،

مـــــمـــلـــکـــتِ گـــــل و قــــلـــقـــل ...

.

هـــر کــی رســیــد یــه پــاپــوش بـــریـد ...

هر کی تونست از این چارگوش گریخـت ...

حـــرفــاتــو نـــمـیـتـونـی بـازگـوش کـنــی ،

پس مجبوری که بشینی باز ، گوش کنی ...!

.

لا جــوونــا صــحــبــتِ وصـــیــت و

گـریـزونـیــم از لــغـتِ نــصـیـحـت و

محاسن روی صورته ... نه سیرت و

نـشـسـتـیـم روی گـسـلِ حـقـیــقـت ...

.

اونــا کــه شــبــا تـــو ضــیــافــتــن ،

از اون سرِ دنیا میـگه ویوا وطن !...

بــا چــنـد تــا کــلـمه ، پـیِ نیابتـن ...

فــقــط آدمــا هــیــزمِ ســیــاسـتـن ...

.

بدین سان...!

ابزار امتیاز دهی

من میگم:

شب ، آرزوی بدی بود

برای من که یه سایه‌ست ،

پشتِ پای فرارت ...!

.

دیگه نگاهتو از من

بگیر و رد شو سریع‌تر ،

که دیر میشه قرارت ...!

.

درست مثلِ همیم و

هر دو شب شده بودیم ...

من ، سکوت و تو ، آروم ...!

.

ولش کن ... این‌که شبارو

چجوری صبح رسوندم ،

حواس‌پرتیه خانوم !...

.

رو من "چشاتو" که بستی !...

دیگه از این "شبِ رفته" ،

چطور ستاره بگیرم ؟...

.

تمومه کارم و حالا ،

تمامِ خواهشم اینه :

ازت کناره بگیرم !...

.

یه شب ، شبیهِ تو میشم ...

بیخیالم و آروم !

این شبا ، دو سه روزه ...!

.

ستاره میشم و میرم ...

شاید به فاصله از من ،

دلت یه ذره بسوزه ...!

.

نه من سیاهِ سیاهم ،

نه تو همیشه همینی !

حقیقت ، اینه که تلخه ...!

.

اگر چه رو به سقوطم ،

خداروشکر قراره

که سیبِ قصّه ، بچرخه ...!

.

رو من "چشاتو" که بستی !...

دیگه از این "شبِ رفته" ،

چطور ستاره بگیرم ؟...

.

تمومه کارم و حالا ،

تمامِ خواهشم اینه :

ازت کناره بگیرم !...

.

ترانه‌ی جدیدم ، بعد یک سال ترانه ننوشتن...

.

پی‌نوشت: ملودی هم داره ...

ضبط کنم؟

ابزار امتیاز دهی

سیف فرغانی میگه:

هــــم مـــرگ بــر جـــهــانِ شــمـا نـیز بگذرد ،

هــــم رونـــقِ زمـــانِ شــمـا نــیـز بــگـذرد ...!

.

بــــادِ خـــزانِ نــــکــبــتِ ایــــامِ نـــــاگـــهـان ،

بــر بــاغ و بـــوســتانِ شــما نـیــز بگــذرد !...

.

آبِ اجــل کـه هــست گــلوگــیرِ خـاص و عـام ،

بـــر حـــلـق و بــر دهـانِ شـما نــیـز بـگذرد ...

.

چــون دادِ عـــادلان بــه جـهـان در بـقا نـکرد ،

بــــیـدادِ ظــــالـمـانِ شـــمـا نـــیـز بـــگـذرد !...

.

در ممـلکت ، چو غرّشِ شیران گذشت و رفت ،

ایـن عــوعـوی ســگـانِ شـــمـا نـیـز بـگـذرد ...

.

آن کس که اسب داشت ، غبارش فرو نشست ...

گـــردِ سُـــمِ خــرانِ شـــمــا نـــیـز بـــگـذرد ...!

.

بــادی کــه در زمــانـه بــسـی شـمع‌ها بـکشت ،

هـــم بــر چـــراغــدانِ شـــمـا نـــیـز بـگـذرد ...

.

زیـن کـاروانــسرای ، بســی کاروان گذشت ...

نـاچــار ، کــاروانِ شـــمـا نـــیـز بـــگـذرد !...

.

این نـوبت از کـسان ، به شما ناکسان رسید ...

نــوبـت ز نـــاکـسـانِ شـــمـا نــیـز بـگذرد !...

.

بــر تــیـرِ جــورتـان ز تـــحـمّـل ســپـر کنیم ،

تــا ســـخـتـیِ کــمـانِ شـــمـا نـــیـز بـگذرد ...

.

پـــیـلِ فـــنـا کـه شـاهِ بـقا مـاتِ حـکمِ اوسـت ،

هـــم بـر پـــیـادگـانِ شــمـا نــیـز بــگـذرد !...

.

بخش‌هایی از شعر رو آوردم،

که سخت با این روزها و کفتارهای شاخصِ این روزها مرتبطن!...

اندکی صبر،سحر نزدیک است...!

ابزار امتیاز دهی

مهدی اخوان ثالث میگه:

تــو را بــا غــیــر مــی‌بــیــنــم ، صـــدایـم در نـمـی‌آیــد ...
دلــم مــی‌ســــوزد و کـــاری ز دســــتـم بــر نـــمـی‌آیـد !...
.
نـشـسـتـم ، بـاده خـوردم ، خـون گـریستم ، کنجی افتادم ...
تـــحـمـل مــی‌رود ، امـــا شـــبِ غـــم ســر نــمـی‌آیــد ...!
.
توانم وصفِ جورِ مرگ و صـد دشـوارتـر زان ... لیـک ،
چـه گویـم ، جـورِ هجـرت چـون به گفـتن در نـمی‌آید !؟...
.
چـه سـود از شـرحِ ایـن دیــوانـگی‌ها ، بـی‌قـراری‌هـا ...؟
تـو مَـه ، بـی‌مـهـری و حـرفِ مَـنَـت بـاور نـمـی‌آیـد ؟!...
.
ز دسـت و پای دل ، برگیر این زنجیرِ جـور ای زلـف ...
کــه ایــن دیـوانـه گـر عـاقـل شـود ، دیـگر نـمـی‌آیــد !...
.
دلم در دوری‌ات خون شد ... بیا در اشکِ چشمم بیـن ...!
خـدا را ... از چـه بر مـن رحمـت ای کـافر نـمـی‌آیـد ؟...

.

چرا دنیا اینطوریه؟...

ابزار امتیاز دهی

شهریار میگه:

ز بـس کـه دسـتـخـوشِ مـحـنـت و مـلال شدم ،
ز پــا فـــتـادم و آســـوده از خــیـال شـــدم ...!
.
برو ، که لشگر هجران چو بر سر من تاخت ،
تـو دســتِ مــن نـگــرفـتـی و پـایـمـال شـدم ...
.
بـه بیـشه‌ی تـو مـرا هـم پـلنگ عـشق دریـد ...
چـه کـودکـانـه گـرفـتـار خـط و خـال شـدم !...
.
به کاخِ وصلِ تو ، پر می‌فشاندم از سرِ شوق ،
کـنون ز سـنگِ جـدایی ، شـکسته بـال شـدم ...
.
به دست تیر و کـمان آمدم به بیـشه‌ی عشـق ...
شــکـارِ شـیـرِ نــگـاهِ تـو ای غــزال شــدم ...!
.
به طـرّه‌ی تـو چـو دسـتِ رقیـب گشـت دراز ،
میـانِ جـمع چه دانی که من چه حال شدم ؟!...
.
هزار شِـکوه به دل داشـتم ... هـزار افسـوس ،
کـه گـریه راهِ گـلـویـم گـرفـت و لال شـدم !...
.
هنـوز سـالِ جـدایی بـه ســر نـرفـت ای مـاه ،
که من شکسـته تر از پـیرِ ماه و سال شدم ...!
.
هـوای زلـفِ تـواَم قـد خـمیـد و تـن کـاهیـد ...
بـه دور ابـرویت ای مـاه چـون هـلال شدم ...
.
ســؤال کــردمـش از شــهریـار یــاد آری ...؟
نـداد پـاسـخ و شــرمـنـده از ســؤال شــدم !...

.

ای بابا...

ابزار امتیاز دهی

من میگم:

قفس شکسته بود و من ، به عشق تکیه داشتم !...

بـرای پـر کـشـیـدنـت ، وبـالِ گـردنـم ؟ بـرو !...

.

اگر شـروع کرده‌ای ، میانِ کشتنِ منی ...

مرا تمام کن ، پس از تمام کردنم برو ...!

.

تک بیتی جدید ،

و شاید استارتِ شعری جدید ...

ابزار امتیاز دهی

سهراب سپهری میگه:

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر، سحر نزدیک است ...!

.

هر دم این بانگ برآرم از دل :
وای، این شب چقدر تاریک است !...

.

خنده‌ ای کو که به دل انگیزم ؟...
قطره‌ ای کو که به دریا ریزم ...؟

.

صخره‌ ای کو که بدان آویزم ؟...
مثل این است که شب نمناک است !...

.

دیگران را هم غم هست به دل ،
غم من ، لیک ، غمی غمناک است ...!

.

اندکی صبر ...

سحر ، نزدیک است ...!

ابزار امتیاز دهی

حافظ میگه:

رسـید مـژده که ایـامِ غم ، نـخواهد مـاند ...

چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند ...!

.

من ار چـه در نظـرِ یار خاکـسار شـدم ،

رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند !...

.

چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را ،

کـسی مُقـیمِ حریـمِ حَـرم نـخواهد ماند ...

.

چه جایِ شُکر و شکایت ز نقشِ نیک و بد است ؟

چـو بـر صـحیـفه‌ی هسـتی رقـم نخـواهد مـاند ...!

.

سـرودِ مـجلسِ جمـشید گـفتـه‌انـد ایـن بـود :

که جامِ باده بیاور ، که جم نخواهد ماند !...

.

غنیمـتی شِـمُـر ای شـمع وصلِ پروانه ،

که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند ...

.

توانـگرا دلِ درویشِ خـود به دست آور ...

که مخزنِ زَر و گنجِ دِرَم نخواهد ماند !...

.

بدیـن رَواقِ زَبَـرجَـد نـوشتـه‌انـد بـه زر :

که جز نِکوییِ اهلِ کرم نخواهد ماند ...!

.

ز مِـهْـربانـیِ جانـان طـمع مَـبُـر حـافـظ ،

که نقشِ جور و نشانِ ستم نخواهد ماند ...

.

امید...!

ابزار امتیاز دهی

علیرضا آذر میگه:

دسـت‌هایـم ، بـه کـارِ کشتنـم‌انـد ...

این جنایت به پاسِ بودن‌هاست !...

شهرِ بی شعر ، نوشِ جـانِ شما ...

شاعر اینجا جـنازه‌ای تنهاست ...!

.

نوشِ جان شما ...

ابزار امتیاز دهی

پادکست "من خوبم..."

به درخواست سحرِ عزیز ، این موضوع هم به موضوعات وبلاگ اضافه کردم

بشنوید و لذت ببرید...

پادکست " من خوبم... "

کلام : علیرضا آریانفر

برای دانلود اینجا کلیک کن

ابزار امتیاز دهی

من میگم:

بــه خـیـالِ شـبِ پـیـدا شـدنـت سـایـه‌ی مـن ،

در پیِ نورم و در شهرِ سحر ، دربه‌درم ...!

.

از کتاب نامشخص

ابزار امتیاز دهی

سعدی میگه:

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی ...

که هـنوز من نبودم که تو در دلم نـشستی ...!

.

تو نـه مثل آفتـابی ، که حضور و غیبـت افـتد ...

دگران روند و آیند و ، تو همچنان که هستی !...

.

آبانه...

ابزار امتیاز دهی