حامد عسگری میگه:
رفــت و غــزلم چـشم به راهـش نـگران شد ...
دلــشـورهی مـا بـود ، دل آرامِ جــهـان شـد !...
در اوّلِ آســایـشمـان ، سقــف فـرو ریـخت ...
هــنگـامِ ثـمر دادنمـان بــود ، خـزان شــد ...!
زخـمی بـه گِـلِ کهـنهی مـا کاشـت خــداونـد ...
اینـجا کـه رسـیدیـم ، هـمان زخـم دهان شد ...!
آنگاـه هـمان زخـم ، هـمان کـورهی کـوچک ،
شــد قـلّــهی یــک آه ، مســیرِ فــوران شـد !...
بـا مـا کـه نـمکگـیرِ غـزل بود چـنین کرد ...!
بـا خـلق نـدانـیم چـه هــا کـرد و چـنان شـد !...
مــا حـــسـرتِ دلــتنـگی و تنـهایـیِ عشــقیـم ...
یعـقوب پسـر دیـد ، زلیـخا کـه جـوان شـد !؟...
جــان را بـه تمـــنّـای لبـش بـردم و نـگرفت ...
گـفتم بِـسِـتان بـوسه بـده ، گـفت گـران شـد !...
یـک عمـر بـه ســودای لــبـش سـوختـم و آه ...
روزی کـه لـب آورد بـبوسم ، رمضان شد !...
یـک حـافظِ کهنه ، دو سه تا عطر ، گلِ سر ...
رفت و همهی دلخوشیام ، یک چمدان شد !...
با هـر که نـوشتیم چـه هـا کرد ، بـه مـا گـفت :
مـصداقِ همـان "وای بـه حـالِ دگران" شد !...
.
پس از مدت ها نبودن![]()
سلااام مجدد![]()
قبلا از این شاعر خوشم میومد ... :)
افسوس از تیره راهان هستند... :)
ولی شعرهاش کماکان دوست داشتنیه...
پ.ن: مرسی از سحر خانوم عزیز که فقط اوشون این مدت کامنت گذاشت من باب غیبتم![]()
![]()
دم شما گرم![]()