رفــت و غــزلم چـشم به راهـش نـگران شد ...

دلــشـوره‌ی مـا بـود ، دل آرامِ جــهـان شـد !...

در اوّلِ آســایـش‌مـان ، سقــف فـرو ریـخت ...

هــنگـامِ ثـمر دادن‌مـان بــود ، خـزان شــد ...!

زخـمی بـه گِـلِ کهـنه‌ی مـا کاشـت خــداونـد ...

اینـجا کـه رسـیدیـم ، هـمان زخـم دهان شد ...!

آن‌گاـه هـمان زخـم ، هـمان کـوره‌ی کـوچک ،

شــد قـلّــه‌ی یــک آه ، مســیرِ فــوران شـد !...

بـا مـا کـه نـمک‌گـیرِ غـزل بود چـنین کرد ...!

بـا خـلق نـدانـیم چـه هــا کـرد و چـنان شـد !...

مــا حـــسـرتِ دلــتنـگی و تنـهایـیِ عشــقیـم ...

یعـقوب پسـر دیـد ، زلیـخا کـه جـوان شـد !؟...

جــان را بـه تمـــنّـای لبـش بـردم و نـگرفت ...

گـفتم بِـسِـتان بـوسه بـده ، گـفت گـران شـد !...

یـک عمـر بـه ســودای لــبـش سـوختـم و آه ...

روزی کـه لـب آورد بـبوسم ، رمضان شد !...

یـک حـافظِ کهنه ، دو سه تا عطر ، گلِ سر ...

رفت و همه‌ی دلخوشی‌ام ، یک چمدان شد !...

با هـر که نـوشتیم چـه هـا کرد ، بـه مـا گـفت :

مـصداقِ همـان "وای بـه حـالِ دگران" شد !...

.

پس از مدت ها نبودن

سلااام مجدد

قبلا از این شاعر خوشم میومد ... :)

افسوس از تیره راهان هستند... :)

ولی شعرهاش کماکان دوست داشتنیه...

پ.ن: مرسی از سحر خانوم عزیز که فقط اوشون این مدت کامنت گذاشت من باب غیبتم

دم شما گرم