ســرِ عــقـل آمــده‌ام پــا بـــگـذارم بــانــــو...

ســرِ زانــوی خــودم سـر بـگـــذارم بـانو!...

من که باشم که از آغوش تو سودی ببـرم؟...

من همین بس که از آتشکده ، دودی ببرم!...

پـل نبـسـتم که بـه آغـوش تو سـر بـسپارم...

پل شـکستم ، کـه بـه رود تـو قـدم بگــذارم!

رود، دریــا شـد و دریـا به خـیابان پیچید...

اتـوبوسی کـه نیـامد ، سـرِ میـدان پیـچید...!