حافظ میگه:
دیر است که دلدار ، پیامی نفرستاد ...
نـنوشت سلامی و کلامـی نفرستاد !...
.
صد نامه فرستادم و آن شاهِ سواران ،
پیـکی نَـدوانیـد و سـلامی نفـرستاد ...
.
سـویِ مـنِ وحشـی صـفتِ عقـل رمـیده ،
آهو رَوشی ، کبکِ خرامی ، نفرستاد ...
.
دانست که خواهد شُدنم مـرغِ دل از دسـت ،
وز آن خطِ چون سلسله ، دامی نفرستاد ...!
.
فریاد که آن ساقـیِ شِـکَّر لبِ سرمـست ،
دانست که مخمورم و جامی نفرستاد ...!
.
چندان که زدم لافِ کرامات و مقامات ،
هیچم خـبر از هیچ مـقامی نفـرستاد !...
.
حافظ به ادب باش ، که واخواست نباشد
گـر شـاه پـیامی بـه غلامی نفرسـتاد !...
.
بنازم به معشوقه پروریِ بیت پایانی...!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۱ ساعت 19:48 توسط خودم
|