تو می‌ترسیدی کسی ما رو کنارِ هم ببینه ...

تو می‌تونستی و نخواستی !... همه‌ی دردم همینه ...

.

همه‌ی دردِ من اینه ، که چطور از چشمت افتاد

اون که بی اشاره‌ی تو ، دل به جاده‌ها نمی‌داد ...!

.

بی تو بدبینم به جاده ... به کسی که توی راهه ...

بی تو شیرینیِ لبخند ، رو لبای من گناهه ...!

.

از خیالشم می‌ترسم ، که ببینمت کنارِ

یه کسی که تا دلش خواست ، سر رو شونه‌هات بزاره ...!

.

حالا باقیمونده‌های من و احساسم همینه ...

دلِ دلتنگم غروبو ، پای پنجره بشینه ...

.

دلخوشیم یه ابرِ تیره‌س ، که هوای منو داره ...

آخه از سیاه‌ترین ابر ، بهترین بارون می‌باره !...

.

بی تو تقدیرِ من اینه ... مشقای خاطره‌بازی ...

باقیِ عمری که باید ، با بد و خوبش بسازی ...!

.

ای بابا...