محسن یگانه میگه:
تو میترسیدی کسی ما رو کنارِ هم ببینه ...
تو میتونستی و نخواستی !... همهی دردم همینه ...
.
همهی دردِ من اینه ، که چطور از چشمت افتاد
اون که بی اشارهی تو ، دل به جادهها نمیداد ...!
.
بی تو بدبینم به جاده ... به کسی که توی راهه ...
بی تو شیرینیِ لبخند ، رو لبای من گناهه ...!
.
از خیالشم میترسم ، که ببینمت کنارِ
یه کسی که تا دلش خواست ، سر رو شونههات بزاره ...!
.
حالا باقیموندههای من و احساسم همینه ...
دلِ دلتنگم غروبو ، پای پنجره بشینه ...
.
دلخوشیم یه ابرِ تیرهس ، که هوای منو داره ...
آخه از سیاهترین ابر ، بهترین بارون میباره !...
.
بی تو تقدیرِ من اینه ... مشقای خاطرهبازی ...
باقیِ عمری که باید ، با بد و خوبش بسازی ...!
.
ای بابا...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۱ ساعت 15:52 توسط خودم
|