چه در دلِ من ، چه در سرِ تو !...

من از تو رسیدم به باورِ تو ...

تو بودی و من ، به گریه نشستم برابرِ تو ...

به خاطرِ تو به گریه نشستم ... بگو چه کنم …؟

با تو ، شوری در جان ... بی تو ، جانی ویران ...

از این زخمِ پنهان می‌میرم …

نامت ، در من باران ... یادت ، در دل طوفان ...!

با تو ، امشب پایان می‌گیرم …

نه بی تو سکوت ، نه بی تو سخن ...

به یاد تو بودم ، به یاد تو من ...!

ببین غمِ تو ، رسیده به جان و دویده به تن !...

ببین غمِ تو ، رسیده به جانم ... بگو چه کنم ؟…