کاش مـوجودِ دیـگری بـودم ...

شاید اسطوره‌ای درون رُمان ،

شـاید اهـریمـنی بـدونِ مـرید ،

یا خـدایانِ دوردستِ زمان ...!

.

یا کتابی کهن تر از تاریخ ...

کـلبـه‌ی جـنگلـیِ نـفرینـی ...

بـادِ بـی‌مـقصـدِ زمـسـتـانی ،

یا درختانِ کوچه پایـینی ...!

.

نامه‌ای حبسِ صندوقی متروک ...

لنـگـه کفـشـی بـه سـیم آویـزان ...

مـثلِ لیــوانِ تـوی ظـرف بـرنـج ،

ابــرهـای نـحــیـفِ تـابـسـتـان ...!

.

کــاش هــــر آنــچـه نـــیستــم بــودم ...

افتـــخاری کـه سـهمِ حــیوان اسـت !...

خــــســتــه‌ام از رونــدِ اســـتـیـصـال ،

حیف هر آنچه هستم ، انسان است ...!

.

حــیف انـسانیت مـبارزه‌ای‌سـت ،

بیــنِ احــساس‌ها و منطــق‌هــا ...

جنگِ مضمونِ پوچی و کلمـات ،

در نهانــگاهِ ذهـنِ صــادق‌ها ...!

.

دل به هر خـفّـتی به قیـمتِ عشـق ،

عـــقـل بــر افـــتـخـارِ تـــنـهـایـی ،

رأی‌هایی که هر دو بی‌معناست ...

آه از ایــن بــرزخِ تـمـاشــایـی ...!

.

میشد از هر کـجا که خــسته شدی ،

شـکـلی از انــتقامِ طـــغیان بــود ...

می‌شدی هر چـه دوسـتش داری ...

کاش تصمیم ، دستِ انسان بود ...!

.

جدیدِ دیگری از من...