به روحت احترام بزار برای چند دقیقه،

کامل بخون و لذت ببر...

.

صدای گنگِ مرا از سراب می‌شنوید ...

ستاره خواب کنید ، آفتاب می‌شنوید ...

از این دقیقه ، فقط آب و تاب می‌شنوید ...

شنیدم آنچه شنیدم ... جواب می‌شنوید !...

.

به این شقایقِ در اضطراب گوش کنید ...

به این پرنده‌ی در اعتصاب گوش کنید ...

موظّفید به حرفِ حساب ، گوش کنید !...

به نطقِ آخرم عالیجناب گوش کنید ...!

.

خدای عهد شکن ، عشق بود ... حالا نه !

ترانه‌ی قدغن ، عشق بود ... حالا نه !

همیشه روی سخن ، عشق بود ... حالا نه !

سلاحِ آخرِ من ، عشق بود ... حالا ، نه !...

.

هزار تیرِخطا از کمان گریخته است ...

همان که گفت کنارم بمان ، گریخته است ...!

شهابِ وحشی‌ام از آسمان گریخته است ...

چگونه از تو بگویم ؟... زبان ، گریخته است !...

.

قلم گرفتم و دردا ، قلم نمی‌گیرد ...

که آتشِ من و هیزم به هم نمی‌گیرد ...

کسی نشانِ حضور ، از عدم نمی‌گیرد ...

خوشم که مرگ ، مرا دستِ کم نمی‌گیرد !...

.

نخواه دشنه‌ی تن‌تشنه را غلاف کنم ...

نخواه بردگیِ "عین و شین و قاف" کنم !...

قلم به دست گرفتم ، که اعتراف کنم ...

حسابِ آینه را با غبار صاف کنم ...

.

همین شما که پذیرای شعرِ من بودید ،

مگر نه آن‌که به وقتش لب و دهن بودید ...؟!

به تیشه‌ای نرسیدید و کوه کن بودید !...

و توشه‌ای هم اگر بود ، راهزن بودید ...!

.

صدف ندیده ، به گوهر رسیده‌اید ... عجب !...

چراغ کشته ، به مجمر رسیده‌اید ... عجب !...

به خطِ هفتمِ ساغر رسیده اید ... عجب ...!

دو خط نخوانده به منبر رسیده اید ... عجب ...!

.

هلاکِ مخمصه‌ام ... دستبندتان پس کو ؟!...

درخت‌های زمستان پسندتان پس کو ...؟

سرِ جنازه ی شعر ، آب قندتان پس کو !؟...

چهارپاره شدم ، نیشخندتان پس کو ...!؟

.

کلیدِ مخمصه را در قفس گذاشته‌اید ...

کلاهِ شعبده از پیش و پس گذاشته‌اید !

کجا فرار کنم ؟ خار و خس گذاشته‌اید ...

مگر برای دویدن ، نفس گذاشته اید ...!؟

.

آهای شعر ! رفیقانِ راهزن داری ...

برهنه‌ای و در اندوه ، رختکن داری ...!

غریبی و سرِ هر کوچه ، انجمن داری ...

چقدر هم که به هر دسته ، سینه‌زن داری ...

.

پیِ مزارِ تو ، با التهاب می‌آیند ...

خدا قبول کند ... با نقاب می‌آیند !...

فرشته‌اند و به قصدِ عذاب می‌آیند ...

به وقتِ تیشه زدن ، با گلاب می‌آیند !...

.

کتابِ معجزه را کنجِ غار پنهان کن ...

هر آنچه داشتی از روزگار ، پنهان کن ...

ستاره از شبِ دنباله‌دار پنهان کن ...

فقط نفس بکش ، امّا بخار پنهان کن !...

.

نصیحتی کنم ، انگور را تمام نکن ...

اگر شراب نینداختی ، حرام مکن !...

شرابِ شعر منم ! از غریبه وام مکن ...

مرا مقایسه با شاعرانِ خام ، مکن ...!

.

که در مقایسه ، از دودمانِ خیامم ...

نه گوشِ به‌به و چه‌چه ، نه چشمِ انعامم ...

به گوشِ عالم و آدم رسید پیغامم ...

حریفِ گوشه‌ی میخانه‌های بدنامم !...

.

مباد سیلیِ محکم کنند شعرم را ...

شعارهای دمامدم کنند شعرم را ...

مباد قبله‌ی عالم کنند شعرم را ...!

به روزِ واقعه ، پرچم کنند شعرم را ...

.

متاعِ شعر و شرف ، سرسری فروخته‌ای ...

ولی به حجره‌ی بی مشتری فروخته‌ای !...

تو را به من چه که دُرِ درّی فروخته‌ای ؟...

مبارک است ! به خوکان ، پری فروخته‌ای !...

.

حرامِ باد شدی ، خاک در دهانت باد !...

دهان دریده ترین شب ، نگاهبانت باد ...

کلاغِ صبحِ مه‌آلود ، نوحه خوانت باد ...

مرا به سنگ زدی ، شیشه نوش جانت باد !...

.

مرا سیاه نکن آدمِ ذغال فروش ...

مرا چکار به این کوچه‌های فال فروش ؟...

مرا چکار به این قومِ قیل و قال فروش ؟

گرفته حالم از این شهرِ ضد حال فروش !...

.

از این اجاقِ رها مانده ، دود سهمِ من است ...

"یکی نبودِ" جهانِ کبود سهمِ من است ...!

و کوه نعره زد اینک ، صعود سهمِ من است ،

به قلّه رفتم و دیدم فرود سهمِ من است ...!

.

اگر چه دور و برم جز خطر نمی‌بینم ،

علاجِ واقعه را در سفر نمی‌بینم ...

به جز غبارِ قدم ، پشتِ سر نمی‌بینم ،

و هیچ عاقبتی در هنر ، نمی‌بینم !...

.

من ایستاده شکستم ... اقامه بهتر از این ...؟!

قلم شدم که بخوانید ، نامه بهتر از این ...؟!

یکی برید و یکی دوخت ... جامه بهتر از این ؟!...

رسیدم و نرسیدم ... ادامه بهتر از این ...؟!

.

به لطفِ شعر ، دل از دلبران ندزدیم ...

از این بساط ِسگی ، استخوان ندزدیدم !...

اگر نداشتم ، از دیگران ندزدیدم ...

من از حیاطِ کسی نردبان ندزدیدم !...

.

قسم به جانِ درختان تبر نساخته‌ام ...

برای بُت‌کده‌ای دردسر نساخته‌ام ...

که با فروشِ قلم ، سیم و زر نساخته‌ام ...

برای هیچ‌کسی هم که شر نساخته‌ام !...

.

همیشه پشتِ سخن ، آیه‌ی سکوت منم ...

هزار چهره‌ی پوشیده در قنوت ، منم ...!

زبانِ سوخته‌ی جنگل بلوط ، منم ...

و پشتِ جاذبه‌ها ، سیبِ در سقوط منم !...

.

و بازمانده‌ی دنیای درد ، ما بودیم ...

کسی که دید و فراموش کرد ، ما بودیم ...

صدای حنجره‌ی سرخِ درد ، ما بودیم ...

سکوتِ بین دو فنجانِ سرد ، ما بودیم ...!

.

کفافِ حسرت ما را زمین نخواهد داد ...

زمانه هم که به جز نقطه چین نخواهد …

کسی به مشقِ درست ، "آفرین" نخواهد داد ...

جوابِ اشک ، به جز آستین نخواهد داد ...!

.

به به فقط...

لینک دانلود اینجاست...