سعدی میگه:
ای یــارِ جــفـا کـــردهی پـــیـوند بـــریـده !...
ایــن بــود وفــاداری و عــهـدِ تــو نــدیــده ...
.
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم ...
گـرگِ دهــن آلــودهی یــوســف نــدریـده !...
.
مـا هـیـچ نـدیـدیـم و هـمـه شـهـر بـگـفـتـنـد ،
افـسـانـهی مـجـنـونِ بـه لــیـلـی نـرســیـده ...
.
در خـواب ، گـزیـده لـبِ شـیـریـنِ گـل انـدام
از خـواب نـبـاشـد ، مـگر انگشتِ گزیده !...
.
بـس در طـلبـت کوشـشِ بـیفـایـده کـردیـم ،
چـون طـفلِ دوان در پیِ گنجشکِ پریده !...
.
مـرغِ دلِ صـاحب نـظـران صـید نـکردی ،
الّا بـه کــمـان مـهـرهی ابـروی خـمـیـده ...
.
مِیلت به چه ماند ؟ به خرامیدنِ طاووس ...
غـمزت ، به نـگَه کـردنِ آهـوی رمـیده !...
.
گر پـای به در مـینهم از نـقطهی شـیراز ،
ره نیست ... تو پیرامُنِ من حلقه کشیده !...
.
با دسـتِ بـلورینِ تـو ، پـنجه نـتوان کرد ...
رفـتــیـم ، دعــا گـفـتـه و دشـنام شـنیـده ...!
.
روی تــو مــبـیـنـاد دگـر دیـدهی سـعـدی ...
گـر دیده به کس بـاز کند ، روی تو دیده ...
.
بله...